اطلاعات حسابداری بها برای مدیران طراحی شده است. از آنجاکه مدیران تصمیمات را فقط برای سازمان خودشان اتخاذ میکنند، هیچ نیازی به این اطلاعات به‌صورت قابل‌مقایسه با اطلاعات مشابه سایر سازمانها وجود ندارد. در عوض، معیار مهم این است که این اطلاعات باید برای تصمیماتی که مدیران در یک محیط خاص کسب و کار از جمله ایجاد راهبرد عملیاتی میگیرند، مرتبط باشند. از اطلاعات حسابداری بها به‌طور معمول در اطلاعات حسابداری مالی استفاده میشود، اما ابتدا ما روی استفاده آنها توسط مدیران برای تصمیم‌گیری تاکید میکنیم. حسابدارانی که اطلاعات حسابداری بها را رسیدگی میکنند با ارائه اطلاعات خوب به مدیرانی که تصمیم‌گیرنده هستند ارزش افزوده ایجاد میکنند. بدون در نظر گرفتن اینکه سازمان یک شرکت تولیدی، یک بانک، یک سازمان غیرانتفاعی، یک سازمان دولتی، یا حتی یک مدرسه باشد، متعاقب تصمیم‌های بهتر، بهبود عملکرد حاصل خواهد شد. سامانه حسابداری بها حاصل تصمیم‌گیریهای مدیران یک سازمان و محیطی است که آنها میسازند.
حسابداری بها به‌عنوان فرایند گردآوری، تجزیه و تحلیل، تلخیص و ارزیابی دوره‌های مختلف عملیاتی شامل هزینه‌ها و مشاوره مدیریت در مناسب‌ترین دوره عملکرد براساس صرفه‌جویی در هزینه و توانایی مدیریت درنظرگرفته میشود.
سازمانها و مدیران اغلب اوقات علاقه‌مند و نگران هزینه‌ها هستند. کنترل هزینه‌های گذشته، حال، و آینده بخشی از وظیفه همه مدیران در یک شرکت است. در شرکتهایی که سعی میکنند سوددهی داشته باشند، کنترل هزینه‌ها به‌طور مستقیم تاثیرگذار است. دانستن هزینه‌های محصولات برای تصمیم‌گیری در مورد قیمت و ترکیب تخصیص محصولات و خدمات ضروری است.
سامانه‌های حسابداری بها میتواند منابع مهمی از اطلاعات برای مدیران یک شرکت باشد. به همین دلیل، مدیران قوت و ضعفهای سامانه‌هایی حسابداری بها را درک میکنند، و در ارزیابی و تکامل سامانه‌های اندازه‌گیری و اداره بها مشارکت میکنند. برخلاف سامانه‌های حسابداری که به ارائه گزارشهای مالی دوره‌ای کمک میکنند، سامانه‌ها و گزارشهای حسابداری بها موضوع قوانین و استانداردهایی مانند اصول پذیرفته شده عمومی حسابداری نیستند. در نتیجه، طیف گسترده‌ای از سامانه‌های حسابداری بها در شرکتهای مختلف و گاهی حتی در بخشهای مختلف یک شرکت یا سازمان وجود دارد.
فهرست زیر رویکردهای مختلف حسابداری بها است:

·         حسابداری بهای استاندارد شده یا استاندارد
·         حسابداری ناب
·         بهایابی مبتنی بر فعالیت
·         حسابداری مصرف منابع
·         حسابداری ارزش افزوده
·         بهایابی نهایی/تجزیه و تحلیل هزینه-حجم-سود
عناصر سنتی بها اینها هستند:

·         مواد خام
·         کار
·         هزینه‌های غیرمستقیم/سربار

خاستگاهها
از حسابداری بها مدت مدیدی است که برای کمک به مدیران در درک هزینه‌های اداره یک کسب و کار استفاده میشود. حسابداری بهای نوین از دوران انقلاب صنعتی سرچشمه میگیرد، هنگامیکه پیچیدگی‌های اداره یک کسب و کار در مقیاس بزرگ منجر به توسعه و تدوین سامانه‌هایی برای ثبت و ردگیری هزینه‌ها جهت کمک به تصمیم‌گیری صاحبان و مدیران کسب و کار شد.
در سالهای اولیه صنعتی شدن، اغلب هزینه‌های متحمل‌شده توسط یک کسب و کار آنها بودند که حسابداران نوین "هزینه‌های متغیر" میخواندند چراکه آنها مستقیماً با میزان تولید تغییر میکردند. پول برای کار، مواد خام، انرژی برای اداره یک کارخانه و غیره به تناسب مستقیم با تولید صرف میشد. مدیران به‌سادگی میتوانستند مجموع هزینه‌های متغیر برای یک محصول را بگیرند و از آن به‌عنوان راهنمای دشواری برای فرایندهای تصمیم‌گیری استفاده نمایند.
برخی هزینه‌ها، به ثابت باقی ماندن حتی در طول دوره‌های پرکار متمایل بودند، برخلاف هزینه‌های متغیر، که با حجم کار بالا و پائین میروند. با گذشت زمان، اهمیت این "هزینه‌های ثابت" برای مدیران مهم‌تر شد. نمونه‌های هزینه‌های ثابت شامل استهلاک کارخانه و تجهیزات، و هزینه بخش‌هایی مانند تعمیر و نگهداری، قالب‌ریزی، کنترل تولید، خرید، کنترل کیفیت، ذخیره و حمل و نقل، سرپرستی و مهندسی کارخانه میشدند. در اوایل قرن بیستم، این هزینه‌ها از اهمیت کمی برای بسیاری از کسب و کارها برخوردار بودند. با این حال، در قرن بیست و یکم، این هزینه‌ها اغلب مهم‌تر از هزینه متغیر یک محصول هستند، و تخصیص آنها به طیف گسترده‌ای از محصولات میتواند منجر به تصمیم‌گیری بد شود. مدیران باید هزینه‌های ثابت را به‌منظور تصمیم‌گیری درمورد محصولات و قیمت‌گذاری درک کنند.
به‌عنوان مثال، یک شرکت واگن‌های راه‌آهن تولید میکند و فقط یک محصول دارد. برای ایجاد هر واگن، شرکت نیاز به خرید 60$ از مواد خام و قطعات، و پرداخت به 6 کارگر هریک 40$ دارد. بنابراین، مجموع هزینه متغیر برای هر واگن 300$ میشود. با آگاهی از این‌که ساخت یک واگن نیاز به پرداخت 300$ دارد، مدیران میدانستند که آنها بدون ضرر پولی روی هر واگن، نمیتوانند زیر این قیمت بفروشند. هر قیمتی بالای 300$ تبدیل به یک پوشش برای هزینه‌های ثابت شرکت میشد. اگر میگفتند هزینه‌های ثابت 1000$ ماهیانه برای اجاره، بیمه و حقوق مالکیت، میشود بنابراین شرکت میتوانست 5 واگن در هر ماه به مجموع 3000$ (قیمت هر کدام 600$)، یا 10 واگن به مجموع 4500$ (قیمت هرکدام 450$) بفروشد، و سودی 500$ در هر دو مورد داشته باشد.
 
عناصر بها (ی‌تمام‌شده)

·         مواد (مواد بخش بسیار مهمی از کسب و کار است)
·         مواد مستقیم
·         کار
·         کار مستقیم
·         سربار (متغیر/ثابت)
·         مواد غیرمستقیم
·         کار غیرمستقیم
·         نگهداری و تعمیر
·         تدارکات
·         تاسیسات
·         سایر هزینه‌های متغیر
·         حقوق
·         اشغال (اجاره)
·         استهلاک
·         سایر هزینه‌های ثابت
(در برخی شرکتها، هزینه ماشین‌آلات از سربار جدا بوده و به‌عنوان یک عنصر مجزا گزارش میشود)
اینها بیشتر بر اساس کارکردشان به این‌صورت گروه‌بندی میشوند:

·         سربارهای تولید و کار
·         سربارهای اداری
·         سربارهای فروش
·         سربارهای توزیع
 
طبقه‌بندی هزینه‌ها

طبقه‌بندی هزینه به‌معنای گروه‌بندی هزینه‌ها با توجه به ویژگیهای مشترکشان است. شیوه‌های مهم طبقه‌بندی هزینه‌ها اینها هستند:
·         براساس ماهیت یا اصل: مواد، کار، مخارج
·         براساس کارکردها: تولیدی، فروش، توزیع، اداری، تحقیق و توسعه، توسعه
·         براساس قابلیت ردگیری: مستقیم یا غیرمستقیم
·         براساس تغییرپذیری: ثابت، متغیر، نیمه-متغیر
·         براساس کنترل‌پذیری: قابل‌کنترل، غیرقابل کنترل
·         براساس عادی بودن: عادی، غیرعادی
·         براساس بهای تصمیم‌گیری
·         زمان اشغال
حسابداری بهای استاندارد

در حسابداری بهای نوین، مفهوم ثبت هزینه‌های تاریخی بعداً با تخصیص هزینه‌های ثابت شرکت در یک دوره‌ زمانی معین روی اقلام تولید شده طی آن دوره، و ثبت نتیجه به‌صورت مجموع بهای تولید دنبال میشود. این به کل بهای محصولات اجازه میدهد که در دوره‌ای که تولیدشان فروخته نشده با استفاده از روشهای پیچیده حسابداری، مطابق با اصول گپ (اصول عمومی پذیرفته شده حسابداری)، در موجودی ثبت شود. این اساساً مدیران را نیز قادر میکند که از هزینه‌های ثابت چشم‌پوشی کنند، و به نتیجه هر دوره در رابطه با "بهای استاندارد" برای هر محصول نگاه کنند.
به‌عنوان مثال: اگر شرکت واگن راه‌آهن به‌طور معمول 40 واگن در هر ماه تولید کند، و هزینه‌های ثابت هنوز 1000$ در ماه باشد، پس میتوان گفت هر واگن یک سربار 25$ (40/1000$) متحمل شده. اضافه کردن این به هزینه‌های متغیر 300$ به ازای هر واگن یک بهای تمام شده کل 325$ برای هر واگن بدست میدهد.
در این روش تمایل به کمی انحراف در نتیجه بهای هر واحد وجود دارد، اما در صنایع انبوه که یک خط تولید محصول میسازند، و هزینه‌های ثابت نسبتاً کم است، این انحراف بسیار جزئی است.
به‌عنوان مثال: اگر شرکت واگن راه‌آهن 100 واگن در یک ماه میساخت، آنگاه بهای واحد 310$ برای هر واگن میشد (300$ (100/1000$)). اگر ماه بعد شرکت 50 واگن میساخت، آنگاه بهای واحد = 320$ برای هر واگن میشد (300$ (50/1000$))، یک تفاوت نسبتاً جزئی.
یک بخش مهم حسابداری بهای استاندارد تحلیل وردایی است که تفاوت بین بهای واقعی و بهای استاندارد را به اجزای مختلف (انحراف حجم، انحراف هزینه مواد، انحراف هزینه کار، و غیره) میشکند به‌طوریکه مدیران میتوانند درک کنند که چرا هزینه‌ها از آنچه برنامه‌ریزی‌شده متفاوت است و اقدام مناسب را برای اصلاح این وضعیت بکار بندند.
 
توسعه حسابداری ارزش‌افزوده

همینکه کسب و کار پیچیده‌تر میشود و شروع به تولید انواع بیشتری از محصول میکند، استفاده از حسابداری بها برای تصمیم‌گیری بیشینه کردن سودآوری زیر سوال است. در دهه 1980 محافل مدیریت به‌طور فزاینده‌ای از نظریه محدودیتها آگاه شد، و شروع کرد به درک اینکه "هر فرایند تولید یک عامل محدود کننده دارد" در جایی در زنجیره تولید. همینکه مدیریت کسب و کار آموخت که محدودیتها را شناسایی کند، آنها به‌طور فزاینده‌ای حسابداری ارزش‌افزوده را در مدیریتشان بکار گرفتند و به ازای هر واحد از منبع محدود شده "دلارهای ارزش‌افزوده را بیشینه کردند" (یا سایر ارزها).
به‌عنوان مثال: شرکت واگن راه‌آهن سفارش یک قرارداد برای ساخت 15 تراموای رو باز در هر ماه را دریافت میکند، با استفاده از طرحی که شامل کار ریخته‌گری تزئینی برنجی میشود، اما مقدار بسیار کمی فلزکاری برای تولید یک واگن ریلی پوشش‌داده‌شده مورد نیاز است. خریدار پیشنهاد پرداخت 280$ در ازای هر تراموا عرضه کرده. این شرکت یک سفارش شرکتی برای 40 واگن ریلی در هر ماه به ازای 350$ برای هر واحد هم دارد.
حسابدار صنعتی مشخص کرد که بهای عملیات ریخته‌گری در برابر فروشگاه فلزکاری در هر ماه به شرح زیر است:
هزینه سربار براساس بخش
مجموع بها(دلار)
ساعات موجود در هر ماه
بهای هر ساعت(دلار)
ریخته‌گری
7.300.00
160
45.63
فروشگاه فلز
3.300.00
160
20.63
مجموع
10.600.00
320
33.13
 
شرکت در ظرفیت کامل 40 واگن ریلی در هر ماه میساخت. و از آنجاکه ریخته‌گری در عمل گران بود، و خرید برنج به‌عنوان ماده خام برای تراموا گران بود، حسابدار مصمم است که این شرکت به ازای هر تراموا که بسازد پولش را از دست خواهد داد. او تجزیه و تحلیلی از هزینه‌های برآوردی تولید براساس حسابداری بهای استاندارد نشان میدهد و توصیه میکند که شرکت از ساخت ترامواها کوتاه بیاید.
تجزیه و تحلیل حسابداری بهای استاندارد
ترامواها(دلار)
واگن ریلی(دلار)
تقاضای ماهانه
15
40
قیمت
280
350
زمان ریخته‌گری (ساعت)
3.0
2.0
زمان فلزکاری (ساعت)
1.5
4.0
مجموع زمان
4.5
6.0
بهای ریخته‌گری
136.88
91.25
بهای فلزکاری
30.94
82.50
بهای مواد خام
120.00
60.00
مجموع بها
287.81
233.75
سود هر واحد
7.81
116.25
 
با این حال، مدیر عملیات شرکت میداند که سرمایه‌گذاری اخیر در تجهیزات ریخته‌گری زمان بیکاری برای کارگران در این بخش ایجاد کرده است. محدودیت تولید واگن ریلی فروشگاه فلزکاری است. او با محاسبه "ارزش‌افزوده" (درآمد منهای هزینه متغیر) در فروشگاه فلز برای تعیین سودآوری محصولات با استفاده از حسابداری ارزش‌افزوده درصورتیکه شرکت قرارداد را بگیرد تحلیلی از سود و زیان ایجاد کرد.
تجزیه و تحلیل حسابداری بهای ارزش‌افزوده
نگرفتن قرارداد(دلار)
گرفتن قرارداد(دلار)
واگنهای تولید شده
40
34
ترامواهای تولید شده
0
15
ساعات ریخته‌گری
80
113
ساعات فروشگاه فلز
160
159
درآمد واگن
14.000
11.900
درآمد تراموا
0
4.200
بهای مواد خام واگن
(2.400)
(2.400)
بهای مواد خام تراموا
0
(1.800)
میزان ارزش‌افزوده
11.600
12.260
هزینه سربار
(10.600)
(10.600)
سود
1.000
1.660
 
پس از این ارائه‌ها از سوی حسابدار شرکت و مدیر عملیات، مدیرعامل فهمید که ظرفیت فروشگاه فلز سودآوری شرکت را محدود کرده. شرکت میتواند فقط 40 واگن ریلی در هر ماه بسازد. اما با گرفتن قرارداد ترامواها، شرکت میتواند تقریباً همه سفارشهای واگن راه‌آهن را بسازد، و همچنین تقاضا برای ترامواها را نیز برآورده نماید. در نتیجه میتوان ارزش‌افزوده را در فروشگاه فلز از 6.25$ به 10.38$ در هر ساعت زمان موجود افزایش داد، و سودآوری را تا 66 درصد افزایش داد.

 
بهایابی مبتنی بر فعالیت

بهایابی مبتنی بر فعالیت (ای‌بی‌سی) یک سامانه تخصیص هزینه‌ها به محصولات براساس فعالیتهای مورد نیاز آنها است. در این مورد، فعالیتها آن عملیات منظمی هستند که در داخل یک شرکت انجام می‌شوند. "صحبت با مشتری در خصوص ابهامات فاکتور" نمونه‌ای از یک اقدام در داخل اکثر شرکتها است.
حسابداران 100% زمان هر کارمند را به فعالیتهای مختلفی که درون شرکت انجام میدهد اختصاص میدهند (بسیاری از نظرسنجیها برای تخصیص زمان کارکنان به فعالیتهای مختلف توسط خودشان استفاده میکنند). سپس حسابدار میتواند مجموع هزینه پرداختی بابت هر فعالیت را با جمع درصد حقوق پرداختی به هر کارگر در آن فعالیت تعیین کند.
یک شرکت میتواند داده‌های حاصل از بهای فعالیت را برای تعیین اینکه کجا باید بهبودهای عملیاتیشان را متمرکز کنند استفاده کند. برای مثال، یک تولید کننده مبتنی بر سفارش کار ممکن است دریابد که درصد بالایی از کارگرانش زمانشان را صرف فهمیدن یک سفارش مشتری که با عجله نوشته شده میکنند. از طریق ای‌بی‌سی، حالا حسابداران میزان ریالی میخ‌کوب شده به فعالیت "تحقیق در مورد مشخصات سفارش کار" را دارند. مدیریت ارشد حالا میتواند تصمیم بگیرد که چه میزان تمرکز یا پول برای حل و فصل این نقص فرایند باید بودجه شود. مدیریت مبتنی بر فعالیت شامل (اما نه محدود به) استفاده از بهایابی مبتنی بر فعالیت برای مدیریت یک کسب و کار میشود.
درحالیکه ای‌بی‌سی میتواند به‌دقت به هزینه هر فعالیت و منابع در محصول نهایی اشاره کند، این فرایند میتواند خسته کننده، پرهزینه و موضوع اشتباهات باشد.
و ازآنجا که ابزاری برای یک روش دقیق‌تر تخصیص هزیه‌های ثابت به محصول است، این هزینه‌های ثابت با توجه به حجم تولید در هر ماه متفاوت نیست. برای مثال، حذف یک محصول، سربار یا هزینه کار مستقیم تخصیص داده شده به آنرا از بین نمیبرد. ای‌بی‌سی شناسایی بهتر بهایابی محصول را در بلندمدت محقق میکند، اما ممکن است در تصمیم‌گیری روزمره خیلی مفید نباشد.
 
ادغام ای‌وی‌ای و بهایابی مبتنی بر فرایند

اخیراً، موچیارو لی دستیری، پیکونه و مینا (2012)، پیشنهاد یک سامانه اندازه‌گیری عملکرد و بها را داده‌اند که معیار ارزش افزوده اقتصادی را با بهایابی مبتنی بر فرایند (پی‌بی‌سی) ادغام میکند. روش‌شناسی ای‌وی‌ای-پی‌بی‌سی به ما امکان میدهد تا منطق مدیریت ای‌وی‌ای را نه تنها در سطح شرکت، بلکه در سطوح پایین‌تر سازمان نیز پیاده‌سازی نماییم. روش‌شناسی ای‌وی‌ای-پی‌بی‌سی نقش جالب توجهی در پیش‌بردن و بازگرداندن راهبرد به اندازه‌گیریهای مالی عملکرد بازی میکند.
حسابداری ناب

حسابداری ناب در سالهای اخیر برای ارائه حسابداری، کنترل، و روش‌های اندازه‌گیری در حمایت از تولید ناب و سایر کاربردهای تفکر ناب مانند مراقبتهای پزشکی، ساخت و ساز، بیمه، بانکداری، آموزش و پرورش، دولت، و سایر صنایع تدوین و توسعه یافته است.
دو اجبار اصلی برای حسابداری ناب وجود دارد. اولی استفاده از روشهای ناب برای حسابداری، کنترل، و فرایندهای اندازه‌گیری است. و این با بکارگیری روشهای ناب برای هر فرایند دیگری منافاتی ندارد. و هدف از بین بردن ضایعات، آزادسازی ظرفیت، سرعت بخشیدن به این فرایند، از بین بردن خطاها و نقایص، و ایجاد شفافیت و قابلیت فهم برای این فرایند است. دومین (و مهمتر) اجبار حسابداری ناب اساساً تغییر در حسابداری، کنترل، و فرایندهای اندازه‌گیری است بطوریکه اینها تغییر و بهبود ناب را تحریک کرده، اطلاعاتی ارائه دهند که برای کنترل و تصمیم‌گیری مناسب باشد، و خودشان ساده، بصری، و کم‌ضایعه باشند. حسابداری ناب نیازی به روشهای حسابداری مدیریت سنتی مانند بهایابی استاندارد، بهایابی مبتنی بر فعالیت، گزارشگری انحراف، قیمت‌گذاری براساس قیمت تجاری، سامانه‌های کنترلی پیچیده سنتی، و گزارشهای مالی نابهنگام و گیج‌کننده ندارد. اینها همه جایگزین میشوند با:

·         اندازه‌گیریهای عملکرد متمرکز بر ناب‌بودن
·         بهایابی مستقیم ساده خلاصه جریانهای ارزش
·         تصمیم‌گیری و گزارشگری با استفاده از برد و باخت
·         گزارشهای مالی که به‌موقع هستند و به "انگلیسی ساده" ارائه میشوند که همه بتوانند بفهمند
·         ساده‌سازی و حذف افراطی سامانه‌های کنترلی سنتی با از بین بردن نیاز به آنها
·         زایش تغییرات ناب از یک درک عمیق از ارزش ایجاد شده برای مشتریان
·         از بین بردن بودجه‌بندی سنتی از طریق فروشها، عملیات، و فرایندهای برنامه‌ریزی (اس‌اواف‌پی) ماهانه
·         قیمت‌گذاری مبتنی بر ارزش
·         درک صحیح از تاثیر مالی تغییر ناب
وقتی یک سازمان با تفکر و روشهای ناب بالغ‌تر میشود، میتواند تشخیص دهد که روشهای ترکیبی حسابداری ناب در واقع یک سامانه مدیریت ناب (ال‌ام‌اس) ایجاد میکند که طراحی شده است برای ارائه برنامه‌ریزی، گزارشگری عملیاتی و مالی، و انگیزه برای تغییر مورد نیاز برای رونق بخشیدن به تحول ناب در جریان در شرکت.
 
بهایابی نهایی

تجزیه و تحلیل هزینه-حجم-سود بررسی نظام‌مند ارتباط میان قیمتهای فروش، فروش، حجمهای تولید، هزینه‌ها، مخارج و سودها است. این تحلیل اطلاعات بسیار مفیدی برای تصمیم‌گیری در مدیریت یک شرکت ارائه میکند. برای مثال، این تحلیل میتواند در برقراری قیمتهای فروش، در انتخاب ترکیب محصول برای فروش، در تصمیم‌گیری برای انتخاب راهبردهای بازاریابی، و در تحلیل تاثیر تغییرات هزینه‌ها روی سود بکار رود. در محیط کنونی کسب و کار، مدیریت کسب و کار باید به شیوه‌ای سریع و دقیق عمل کرده و تصمیم‌گیری نماید. در نتیجه، اهمیت هزینه-حجم-سود هنوز با گذشت زمان افزایش میابد.
 
حاشیه فروش

ارتباط بین هزینه، حجم و سود، حاشیه سود است. حاشیه سود افزایش درآمد از محل فروش منهای هزینه‌های متغیر است. مفهوم حاشیه سود مخصوصاً در برنامه‌ریزی کسب و کار مفید است چون بینش کلی نسبت به سودهای بالقوه بدست میدهد که میتواند یک کسب و کار ایجاد کند. نمودار زیر صورت سود و زیان شرکت ایکس را نشان میدهد، که برای نشان دادن حاشیه سودش ارائه شده است:
فروش
1.000.000$
(-) هزینه‌های متغیر
600.000$
حاشیه سود
400.000$
(-) هزینه‌های ثابت
300.000$
درآمد حاصل از عملیات
100.000$

نسبت حاشیه سود

حاشیه سود همچنین میتواند  به‌صورت درصدی بیان شود. نسبت حاشیه سود، که گاهی اوقات نسبت سود-حجم خوانده میشود، درصد هر دلار فروش موجود برای پوشش هزینه‌های ثابت و برای ارائه درآمد عملیاتی را نشان میدهد. برای شرکت فیوژن، نسبت حاشیه سود 40% است، که به شرح زیر محاسبه میشود:
نسبت حاشیه سود = (فروشهزینه‌های متغیر)/فروش
نسبت حاشیه سود اثر درآمد عملیاتی یک افزایش یا کاهش در حجم فروش را اندازه‌گیری میکند. برای مثال، فرض کنید که مدیریت شرکت فیوژن، در حال بررسی اثر افزایش 80.000$ در سفارش فروش است. ضرب نسبت حاشیه سود (40%) در تغییر در حجم فروش (80.000$) مشخص میکند که درآمد عملیاتی 32.000$ افزایش خواهد داشت اگر سفارشهای اضافی پذیرفته شوند. برای تایید اعتبار این تحلیل جدول زیر صورت سود و زیان شرکت را با شامل بودن سفارشهای اضافی نشان میدهد:
فروش
1.080.000$
(-) هزینه‌های متغیر
648.000$ (1.080.000*60%)
حاشیه سود
432.000$ (1.080.000*40%)
(-) هزینه‌های ثابت
300.000$
درآمد حاصل از عملیات
132.000$
 
هزینه‌های متغیر به‌صورت درصدی از فروش برابر 100% منهای نسبت حاشیه سود است. بنابراین، در صورت سود و زیان بالا، هزینه‌های متغیر 60% (100%-40%) فروش، یا 648.000$ (1.080.000$*60%) است. مجموع حاشیه سود 432.000$، میتواند مستقیماً با ضرب فروش در نسبت حاشیه سود (1.080.000$*40%) محاسبه شود.

منابع
  • Mocciaro Li Destri A., Picone P. M. & Minà A. (2012), Bringing Strategy Back into Financial Systems of Performance Measurement: Integrating EVA and PBC, Business System Review, Vol 1., Issue 1. pp.85-102.
  • Maskell & Baggaley (December 19, 2003). "Practical Lean Accounting". Productivity Press, New York, NY.
  • Maher, Lanen and Rahan, Fundamentals of Cost Accounting, 1st Edition (McGraw-Hill 2005).

  • Horngren, Datar and Foster, Cost Accounting - A Managerial Emphasis, 11th edition (Prentice Hall 2003).
  • Consortium for Advanced Manufacturing-International

  • Kaplan, Robert S. and Bruns, W. Accounting and Management: A Field Study Perspective (Harvard Business School Press, 1987) ISBN 0-87584-186-4
  • Sapp, Richard, David Crawford and Steven Rebishcke "Article title?" Journal of Bank Cost and Management Accounting (Volume 3, Number 2), 1990.

  • Author(s)? "Article title?" Journal of Bank Cost and Management Accounting (Volume 4, Number 1), 1991.